ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
225
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) مىگفت : مرا با همين جامههايم دفن كنيد كه در پيشگاه خدا مخاصمه مىكنم [ يا شهيد و مخاصم با كافرم ] . فضل بن دكين از شريك ، از ابو اسحاق شيبانى ، از مثنى عبدى ، از قول پير مردانى از قبيلهء خود نقل مىكنند كه عمار مىگفته است * خونى از من مشوييد و بر من خاك مريزيد كه شهيدم [ منظور اين است كه مانند آنم كه در التزام ركاب رسول خدا شهيد شدهام ] . عبد الله بن نمير از اشعث بن سوّار ، از ابو اسحاق نقل مىكند * على ( ع ) بر جنازهء عمار بن ياسر و هاشم بن عتبه كه خداى از هر دو خشنود باد نماز گزارد . جنازهء هاشم را پس از جنازهء عمار نهاده بودند و براى هر دو يك نماز گزارد كه در آن پنج يا شش يا هفت تكبير گفت و شك و ترديد در اين مورد از اشعث است . واقدى از حسن بن عمارة ، از ابو اسحاق ، از عاصم بن ضمرة نقل مىكند * على ( ع ) بر جنازهء عمار نماز گزارد ولى او را غسل نداد . عبيد الله بن موسى از عبد العزيز بن سياه ، از حبيب بن ابى ثابت نقل مىكند عمار به هنگام كشته شدن عقل و حواسش كاملا صحيح و جمع بود . عبيد الله بن موسى و فضل بن دكين مىگويند سعيد بن اوس عبسى ، از بلال بن يحيى عبسى نقل مىكرد چون مرگ حذيفه فرا رسيد و چهل شب پس از قتل عثمان بود ، به او گفتند : عثمان كشته شده است ، عقيدهء تو چيست ؟ گفت : اگر نمىخواهيد بپذيريد مرا بنشانيد تا بگويم . او را نشاندند و بر سينهء مردى تكيهاش دادند . گفت : از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : ابو يقظان ( عمار بن ياسر ) همواره بر راه راست و فطرت است و اين هيچ گاه از عمار جدا نمىشود مگر آنكه بميرد يا پيرى و فرتوتى براى او فراموشى آورد . فضل بن دكين از عبد الجبار بن عباس ، از ابو اسحاق نقل مىكند چون عمار بن ياسر كشته شد ، خزيمة بن ثابت وارد خيمهء خود شد و سلاح از تن بيرون آورد و آب بر خود ريخت و غسل كرد و سپس جنگ كرد تا شهيد شد ، رحمت خدا بر او باد . معاذ بن معاذ از ابن عون ، از حسن نقل مىكنند عمرو بن عاص مىگفته است : اميدوارم كسانى كه تا روز رحلت رسول خدا ( ص ) مورد محبت او بودهاند خداوند ايشان را به آتش جهنم وارد نكند ، به او گفتند : مثل اينكه رسول خدا ( ص ) تو را هم دوست مىداشت و به فرماندهى مىگماشت . گفت : خداوند بهتر مىداند كه آيا رسول خدا مرا دوست مىداشت يا آنكه مىخواست از من دلجويى كند ، ولى مىديديم رسول خدا ( ص )